تبليغاتX

آس های یک بازنده


 

وسکوت........
 
زیباترین آواز در سمفونی تنهایی
                        در اوج فرو رفتن در خویش
                             در اعماق قله ی رهایی
                                         
   به هنگامی که نمیبینی آشنایی که ببیند تورا
                 که برهاند تورا از قفس بغض
                 که بپرسد:
        ( ( به کدامین جرم به دیار تنهایان تبعید گشته ای؟)) 
 
          کاش گوشی .سکوتم را میشنید!!!!

چه کسی تنهایی مرا می شکند ؟؟؟

باز من و تنهایی و قلم و کاغذ
بازم دل گرفته و خسته
بازم
بازم ... ؟
نیست رهگذری آشنا
که دل خسته مرا به آواز بهار
به نم هوا
 به طراوت گل
و روشنایی نور نشان دهد
شاید با زنگی آشتی دهد ؟
شاید ...
خورشید خاموش ، بهتر خموش
نیست کسی که بشکند تنهایی تو را
به تبسم بهاری
به نگاه رازقی
انتظار از نسیم بهاری
کو بهاری ؟
شاید نیست نسیم بهاری ؟
بدهد طراوت
به لحظه های بی خاطره
پاک کند غبار از ذهن
از قلب
باز مینویسم
از تنهاییم
روی ذهن سفید
ترانه ها
با قلم جاودانگی
چه کسی تنهای مرا میشکند ؟
چه کسی از پس غروب تنهایی
با لطافت محبت
با گرمی عشق
میشکند ؟
ای خورشید چه انتظار بیهوده
ندیدی ؟ چه کسی روشنایی خورشید رو شکست
اری حالا خورشید خاموشم
هنوز امید به انتظار بیهوده
که شاید
بشکند تنهای مرا دوباره
روشنایی بخشد به خورشید خاموش
آیا کسی تنهایی مرا میشکند ؟
یک دوست ...
یک آشنا ...
یک غریبه ...
شاید ...
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط pep |

به اين جايم رسيده!


از قول و قاعده بيزارم
از نام و از نوشتن بيزارم
از ترس، دلهره، دانايی.


بيزارم از چه رفته به باد وُ
از چه خواهد شدِ اين همه که خواب.


هی سيبِ رسيده
طعمِ ناتمامِ به يکْ‌بارگی!
مرا طوافِ همان ملايکم بس بود
سجده‌ی نور و سکوتِ ستاره‌ام بس بود
اين چه رنج و رازِ بی‌آغازی‌ست
که هی نرفته باز
دامنِ دريا را به تحفه‌ی تشنه‌اش تَر کنم؟
مرا به خانه‌ی خودم
به خوابِ همان هزاره‌ی روياريزِ آينه برگردانيد.


نه طعمِ ناتمام و نه برکتِ بوسه
تنها باد است که از فرازِ خاکسترِ ما می‌گذرد
بگذاريد به خانه‌ام برگردم
مرا جز آن آرمشِ تا اَبَد عجيب
ديگر هيچ آرزويی از اَزَل نبوده است.

 وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم

 برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي

 اذان تا نماز


نوشته شده در یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت توسط pep |

سلام دوستان

ممنون از اینکه همیشه به من لطف دارید و به من سر می زنید.

تو این پست می خواستم بگم که.......

می خوام پیوند هارو راه بندازم از دوستانی که میخوان بگن من تو پیوندها بزارمشون.

البته بعضی ها از قبل جا رزرو کردن مثل((آوا.اسیردل.باران بهاری.و...))

راستی اینم بگم که اگه من دیر به دیر میام بخاطر اینه که من مسافرت هستم.

الان حدود ۲ماه ای هست که خونه نیستم البته ۱روز اومدم بعد رفتم.

یک مشکلی دارم اگه حل بشه که هیچ اگه حل....من دیگه خیلی خیلی دیر میام.

برام دعا کنید

پيش از آنکه شب و روزم به آخر خط برسد
 و براي ديدنت اشک ها بر گونه ام خشک شوند
و فقط ردپايي از آن ها به يادگار بماند....
بيا و بگرد و مرا پيدا کن ...
بيا من در غروب خانه دارم و تو اگر مرا بيابي .... و اگر مرا بيابي ...
بيا باور کن که اگر مرا بيابي ، من هم تو را ناجي مي شوم ...
من به هواي دل گم شده ي تو پر گرفته ام رو به غروب غم زده ...
نمي دانم چرا اين غروب بي تو به طلوع نمي رسد ...
شايد قسمت اين بود که تو آنجا باشي و من اينجا ...
تو در طلوع باشي و من در غروب ..
در فاصله ي طلوع و غروبي که نه هرگز بر آن پاياني است
و نه اين فاصله را هرگز نزديکي ....
من که در غروب زنداني ام !
اما تو مي تواني خانه ات را در آن سوي خورشيد رها کني ، بيايي و مرا پيدا کني ...
بارها انديشيدم که اي کاش هيچ گاه دل به روياي تو نمي دادم
اما بعد پشيمان مي شوم ، چرا که اگر دل به تو نداده بودم
که تا حالا بارها جان داده بودم ...
پس لبخند بزن...
من دل داده ام تا جان نبازم ...
مهربانم ، من که نمي دانم تو چيستي !
فقط مي دانم که خدا تو را براي من آفريده ...
اين را در خوابي که در آن شب باراني ديدم ، فرشته اي به من گفت ...
گفت که تو سوار سپيد پوشي خواهي بود
که مرا از اين زندان غربت زده نجات خواهي داد ...
من از اين شهر پر بهانه می روم تا تو بهانه اي باشي برای
هم آغوشي نور و قطره تا در اين نرم بهار ،
هر گاه چشمي به آسمان خيره شد ، رنگين کمان عشق را ببيند ...
در اين بهار وقتي از پس هر باران ،
آسمان را مي نگرم ،
سکوت است و لطافت و رنگين کمان ...
اي کاش از پس هر غباري ،
رنگين کمان بر آسمان چشمان باراني ام خيمه مي زد ...
من فقط ماندگاري مي خواهم ...
آن هم ماندگاري در طلوع ...

 

نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت توسط pep |

 

 آمی جونم تولد مبارک

 

برای امروزو فردا و هميشه

 

از گذشته چیزی ندارم که به آن برگردم
در آینده هم چیزی نیست تا برایش بروم
اما اکنون برای من است و ازآن من
پس آنرا به تو هدیه میکنم

سلام به دوستانم

امیدوارم خوبه خوب باشید.

امروز روز خاصی برای منه

امروز روز تولد عزیزترین عزیز منه و براش میخوام تولد بگیرم.

اینجا میگم...تولد مبارک و انشا الله همیشه شاد و خوشحال باشی.

این آپم برای اونه فقط و فقط بخاطر اون.

شاید شعری رو که نوشتم اکثرا" آهنگش رو گوش داده باشید.

اینو مینویسم بخاطر اینکه بهترین و بدترین خاطره زندگیم با این بوده

ashk

برادر جان نمی دونی چه دلتنگم 

برادر جان نمی دونی چه غمگینم

نمیدونی نمیدونی برادر جان

گرفتار کدوم طلسم و نفرینم

نمیدونی چه سخته در به دربودن

مثل طوفان همیشه در سفر بودن

برادر جان برادر جان نمیدونی

چه تلخ وارث درد پدر بودن

دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه

دلم تنگه از این روزهای بی امید

از این شبگردی های خسته و مایوس

از این تکرار بیهوده دلم تنگه

همیشه یک غم و یک درد و یک کابوس

دلم تنگه برادر جان برادر جان دلم تنگه

دلم خوش نیست غمگینم برادر جان

از این تکرار بی رویا و بی لبخند

چه تنهائی غمگین که غیر از من

همه خوشبخت وعاشق عاشق وخرسند

به فردا دل خوشند شاید که با فردا

طلوع خوب خوشبختی من باشه

شبا با رنج تنهائی من سر کن

شاید فردا روز عاشق شدن باشه

                                                          ((داریوش))

ashk

دیگران را بی مرز دوست داشته باش حتی اگر آنها این موضوع را درک نکنند

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت توسط pep |

 

سلام به دوستان گلم

ببخشید که دوباره دیر به دیر می آپم.

راستش و بخواید من الان حدود ۱ماه هستش که خونه نبودم.

امروزم دارم دوباره میرم مسافرت و هفته دیگه میام .

این آپ کوچولو رو داشته باشید تا ۲۲آذر که یک روز

 خیلی خوبی برای منه انشاالله ۲۲ جبران میکنم.

ممنون از شما که منو فراموش نکردید و تنهام نذاشتید.

تا ۲۲ خدا یار و یاورتون باشه.

 

آخر اين چه شکستن است
که هر صبح به اميد يکی غروب و
هر غروب
خيال صبح ديگری شايد؟
يعنی بعد از اين همه وزيدن و زمهرير
نمی‌دانيد نجات نهايی پروانه
در تحمل پاييز نيست؟

                                                      ((سید علی صالحی))

نوشته شده در شنبه یازدهم آذر 1385ساعت توسط pep |

صفحه نخست

پست الكترونيك

آرشيو وبلاگ




آرشيو يادداشت ها

اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385


نويسنده

pep




موضوعات


پیوندها