الهی: نام تو مارا جواز و مهر تو
مارا جهاز
الهی: گر زارم در تو زاریدن خوش است...
ور نازم به تو نازیدن خوش است
الهی: یادت چون کنم که تو خود در یادی و
رهی را از فراموشی فریادی...یادی و
یادگاری و در یافتن خود یاری

خوب بد است و بد خوب
در پرتو فروغ گمراه کننده حقیقت این چنین می شود. درست یا نادرست
کسی چه می داند پلیدی کدامیک از دیگری کمتر است.
ولی در ظاهر همه یکسانند حقیقت را به آتش بکش تا برسی
به دروغی که سوخته است.
سیاهی سیاه است به سیاهی مرگ ولی زندگی شهر فرنگی است
رنگارنگ که صحنه به صحنه باید دید.
زاینده گناه نیست اما در گناه پرورش می یابد.آنچه که بر همجا حاکم بود
دیگر ساکن این کره خاکی نیست.
تن به غرایض بپار بسی کریح است. می گویند آنچه که روزگاری
در هر زخم چرک آلودی ریشه می کرد دیگر نیست در هیچ کجا...
خوب بد است و بد خوب

یاد داری به من می گفتی:
((هیچ کس
حتی تو))
من سخن های تو باور کردم
اما تو؟

زندگی آنچه زیسته ایم نیست بلکه چیزی است
که بیاد می آوریم تا روایتش کنیم.

تو اگر میدانستی
که چه زخمی دارد
که چه دردی دارد
خنجر از دست عزیزان خوردن
از من خسته نمی پرسیدی
آه ای مـــــــــــرد چرا تنـــــــــــــــــهایی .....
