تبليغاتX
آس های یک بازنده

آس های یک بازنده

 i WiLl AlWaYs LoVe YoU

اگر قرار باشد بمانم می دانم که دوباره به تو روی خواهم کرد.

پس می روم اما می دانم همواره در هر قدمی که بر میدارم تو را به یاد خواهم داشت.

و همواره تو را دوست خواهم داشت

خاطرات تلخ و شیرین تنها چیزیست که با خود خواهم برد.پس خدانگهدار

برایم اشکی نریز.

من و تو خوب می دانیم من آن کسی نبودم که تو نیازمندش بودی.

 با این وجود همواره دوستت خواهم داشت.

آرزو می کنم زندگی با تو مهربان باشد و...

امیدوارم که هرآنچه که آرزو داشتی بدست آوری.

برایت آرزوی شادی و خوشبختی را دارم و...

فراتر از همه اینها برایت آرزوی عشق می کنم.

و بدان که من تو را دوست خواهم داشت برای همیشه

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت   توسط pep  | 

((MY ALL))

در این تنهائی که خواب از چشمانم ربوده است به تو می اندیشم.

می دانی اگر دوست داشتن تو کار اشتباهی است.

 پس قلبم به من اجازه نمی دهد که کار درستی انجام دهم.

چرا که در تو غرق شده ام و هرگز بدون تودرکنارم نجات نخواهم یافت.

من همه وجودم را نثار می کنم تا تنها یک شب دیگردر کنارتوباشم.

تمام زندگی ام را به خطر می اندازم تا تو را یک باردیگردرکنارم حس کنم.

چرا که قادرنیستم تنها باخاطره سرودمان زندگی کنم.

من همه وجودم را در راه عشق تو فدا می کنم.

محبوبم می توانی من را حس کنی و تصور کنی که من به چشمانت خیره شده ام.

تو را به روشنی میبینم زنده و جاودانه در ذهنم جای گرفته ای

 با این حال همچون ستاره بخت من از من دور هستی.

من همه وجودم را نثار می کنم تا تنها یک شب دیگردر کنارتوباشم.

تمام زندگی ام را به خطر می اندازم تا تو را یک باردیگردرکنارم حس کنم.

چرا که قادرنیستم تنها باخاطره سرودمان زندگی کنم.

من امشب همه وجودم را در راه عشق تو فدا می کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت   توسط pep  | 

Rose

برخی می گویند عشق همچون رودخانه ایست که نی های نازک را در خود غرق می کند.

برخی می گویند همچون تیغی است که جانت را زخم می زند.

عده ای می گویند عشق همچون گرسنگی نیازی دردناک و بی پایان است.

اما من عقیده دارم که عشق چون گل سرخی است که بذرش دردرون تو نهان گشته است.

قلبی که از شکسته شدن می هراسد هرگز به نوای عشق به رقص در نخواهد آمد.

رویائی که از بیداری می هراسد هرگز فرصت بوجودآمدن نخواهد داشت.

هر آنکس که پروای رها شدن در سودای عشق را ندارد.

 هرگز آن را به کسی ارزانی نخواهد کرد.

و جانی که از مرگ در هراس باشد هرگز چگونه زیستن را نخواهد آموخت.

پس در شب های تنهائی و جاده های طولانی و بی انتهای زندگی

آنگاه که می اندیشی عشق تنها سهم انسان های خوشبخت و قدرتمند است.

تنها بیادآر که در زمستان سرد در زیر برف های تلخ و منجمد

 دانه ای نهفته که گرمای عشق خورشید

در بهاران آن را به گل سرخی مبدل خواهد ساخت.

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مهر 1385ساعت   توسط pep  | 

سلام

نمازو روزه تون قبول درگاه حق باشه

راستی چه خبر؟

می خواستم بگم این وبلاگ دیگه آخرین وبلاگ منه یا تا  آخر اینجا میمونم!!!!!!

یا اینکه اگه اجازه بده میرم سراغ pep و تا آخر اونجا میمونم!!!!!!!!

بعد وبلاگ pep تو هیچ جا راحت نبودم واسه همین خیلی جا عوض کردم ولی این...

سعی میکنم سریعتر|آپ کنم

LoVe StOrY

از کجا آغاز کنم

روایت قصه ای که از عشقی بس بزرگ و باشکوه سخن می گوید.داستان شیرینی که کهن تر از

 قلب دریاهاست.

حقیقت ساده عشقی که او برایم به ارمغان آورد.

از کجا آغاز کنم

با اولین سلام به این دنیای تهی و پوچ من معنا بخشید و دیگر عشقی بجز او در قلبم

جای نخواهد گرفت.

او به زندگی ام پای نهاد و به آن لذت بخشید.

او قلبم را سرشار می کند سرشار از لذت هائی که بس بی نظیرند.سرشار از نوای فرشتگان و

تخیلاتی بکر و دست نیافتنی.

او جام روانم را از فراوانی عشقش لبریز می سازد.

و اینگونه است که هرجا پای می گذارم دیگر تنها نیستم آخر با همراهی چون او

چگونه می توان تنها بود.!

و من هرگاه دستانش را جستجو کنم همواره در کنار من است.

این عشق چقدر دوام خواهد داشت؟

آیا هرگز می توان آن را با گذر ساعات سنجید؟

اکنون پاسخی ندارم تنها می توانم بگویم که تا آن هنگام که تمامی ستارگان بسوزند

 و بی فروغ شوند .

نیازمند او خواهم بود و او نیز در کنارم خواهد ماند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت   توسط pep  |