تبليغاتX
آس های یک بازنده -

آس های یک بازنده

به اين جايم رسيده!


از قول و قاعده بيزارم
از نام و از نوشتن بيزارم
از ترس، دلهره، دانايی.


بيزارم از چه رفته به باد وُ
از چه خواهد شدِ اين همه که خواب.


هی سيبِ رسيده
طعمِ ناتمامِ به يکْ‌بارگی!
مرا طوافِ همان ملايکم بس بود
سجده‌ی نور و سکوتِ ستاره‌ام بس بود
اين چه رنج و رازِ بی‌آغازی‌ست
که هی نرفته باز
دامنِ دريا را به تحفه‌ی تشنه‌اش تَر کنم؟
مرا به خانه‌ی خودم
به خوابِ همان هزاره‌ی روياريزِ آينه برگردانيد.


نه طعمِ ناتمام و نه برکتِ بوسه
تنها باد است که از فرازِ خاکسترِ ما می‌گذرد
بگذاريد به خانه‌ام برگردم
مرا جز آن آرمشِ تا اَبَد عجيب
ديگر هيچ آرزويی از اَزَل نبوده است.

 وقتي به دنيا آمدم درون گوشم اذان گفتند وقتي مي ميرم

 برايم نماز مي خوانند.زندگي چقدر کوتاه است فاصله ي

 اذان تا نماز


+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم دی 1385ساعت   توسط pep  |